سلااااااام
ي چيز بد
داداشم اكثرا دوستا شو مياره خونمون
يه روز بابام براي اينكه من و دوستام سه روز لاحتتتت درس بخونيم خونه خريد راحت برام
ولي بعد پسش گرفتبيخييييي
بعد سه روز اومدم خونه بعد خرخوني
رفتم اتاقم بعد ي جيغغغغغغ بنفش
داداش دوستم نيمه لخت تيشرتش نيس رو تخت من، نيكي حساس، نيكي وسواس ، دراز كشيده
قسم ميخورم همچين قشقرقي بپا كردم كه از خودم بعيده♦
نگو مامان و بابا نيستن داداشم و دوستاش تقسيم بندي شدن خخخ هر گوشه خونه ، ولي اون پسره گوه خورده اومده تخت من
ميگف همه جا شلوغ بود اينجا ساكت اومدم، اخه مرد حسابي مگه خونه ننته؟؟؟ خو داداشمم قصره رو ميدددده
اينو نوشتم اگه اين وبو ديد و اينو خوند بخجاااااالته
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ✘ خاطرات یِ دخیـــــ روانیــــ ✘ و آدرس madgirl-1-1.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.